نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

هشت ماهگيت مبارك

1392/12/21 16:47
نویسنده : مامان و بابا
219 بازدید
اشتراک گذاری

نیکاجونی ، عزیزم سلام؛

مامانی هر روز که می گذره شما شیرین تر میشی و کارهای جدید تری یاد می گیری.اول از دست دسیت بگم که چند روزه یاد گرفتی و کلی من و باباییرو خوشحال کردی،انقدر با دستای کوچولوت قشنگ دست میزنی و همراه با دست زدن شروع میکنی به آواز خوندن.از نحوه ی خوابیدنت بگم که روی پاهام عادت کردی بخوابی و چند شب موقع خوابیدن آواز می خونی ،وقتی آهنگ میزارم یا عمه جونی با شعر نازت میده خودت تکون میدی انگار داری می رقصی.خلاصه عسلم از شیرین کاریات هر چی بگم بازم کمه.مامانی راستی من و بابایی بردیمت پیش خانم دکی برای چکاب،خداروشکر همه چیز خوب بود و وزنت:8550،قدت:70،دورسرت:44/5 بود.

 دخترم دیگه برای خودش خانومی شده

 موقع غدا خوردن

 آخیش بلاخره تونستم یه ذره جلو برم

 خسته شدم دارم استراحت می کنم

گاه می توان تمام زندگی را در آغوش گرفت...  فقط کافیست...  تمام زندگیت... یک نفر باشد.

تمام زندگیم دوستت دارم

پسندها (1)

نظرات (6)

خاله الهام
20 اسفند 92 22:30
سلام نیکا جون دلم برات تنگ شد اومدم ببینمت خاله چقدرناز شدی با این مقنعه قربونت بشم عسلم
خاله الهام
20 اسفند 92 23:00
salam khale hesabi dari khosh migzarooni ghorboonet besham asalam
مامان محیا
21 اسفند 92 0:37
قربون اون شیرین کاری هات برم
الهام مامان امیرعلی جیگر
28 اسفند 92 14:01
سلام عزیزه دلم. سال نوتون مبارک باشه گلم وب امیرعلی باکلی مطلب و عکس جدید آپه/ یه سر بزن و کوچولومو خوشحال کن. نظرهم فراموش نشه
مامان محیا
28 اسفند 92 20:19
کاش تقویم ما ادما یه جور دیگه بود عیدمون رنگ قرمز ماهی وسبزی سبزه نبود خونه تکونی ولباس جدید نبود عیدمون لحظه ای بود که می تونستیم دل بشکنیم اما نشکستیم عروسیمون لحظه ی پیوند عقل ودلمون بود تولدمون به دنیا اومدن انسانیتمون بود مرگمون پایان یه قصه ی حماسی بود نه یه داستان غم انگیز تکراری دلم یه تقویم بدون تاریخ شمسی وقمری ومیلادی می خواد عیدتون مبارک
مامان حنانه
23 فروردین 93 16:14